...و خدایی که در این نزدیکی ست.
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سرابست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند... نمیدونم چی شد که تو راضی شدی به رفتنم چی شد که باید برم و از همه چی دل بکنم نمیدونم چی شد که من باید فراموشت بشم باید منو خط بزنی , باید تو رو خط بکشم این آخرین ترانمه واسه دلت , نامهربون این آخرین گلایمه , میخوای بمون میخوای نمون نمیدونم کدوم غریب شد آشنا و دل خوشیت نمیدونم چرا دلت غربت چشمام رو ندید اسم تو رو داد میزنم تا بدونی دوست دارم شاید یه بار امون بدی , دست توی دستات بذارم اسم تو رو داد میزنم فقط فراموشم نکن تو رو خدا توی دلت , تنها و خاموشم نکن چی شد فراموشت شدم؟ به خاطر کدوم گناه؟ چه سرنوشته تلخیه , حالا شدم بی تکیه گاه فرقی به حالت نداره این همه اشک و گریه هام باور نمیکنم که تو دلت نمیسوزه برام دوستان عزیز و عزیزان دوست... سلام چطورین؟ چه خبر احوال؟ آقایون ( مجاز جزیی از کل بازدیدکنندگان ) !!!! حتما حتما داستان زیر رو بخونید...میدونم که خیلی ها این داستان رو میدونید ولی بازم بخونید...ضرر که نداره!!! امیدوار یه جایی ــ مثلا اونجایی که خواستید خدایی نکرده یه کوچولو راست نگیید !!! لاستیک چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از شروع امتحانات پایان ترم به مسافرت رفتند و حسابی خوش گذراندند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کردند و به جای سه شنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند که استاد خود را پیدا کنند و علت جاماندن از امتحان را برای وی توضیح دهند..... آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجا که زاپاس نداشتیم، تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم تا به ما کمک کند. به همین سبب دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم. استاد فکری کرد پذیرفت که آنها فردا بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و ورفه امتحان را به آنها داد تا شروع کنند. سوال اول 5 نمره داشت، سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 نمره ای پشت ورقه سوال دهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود ؟! پست قبلی رو که گذاشتم خیلی ها گفتن معنیش چی میشه!!!! البته میدونم معنیش رو بلدن ولی در کل..... واسه همین هم این پست ترجمه پست قبلیه.... عشق مثل یه لامپ طلایی میمونه بدست آوردنش سخته. نگهداریش هم سخته بین همه کسایی که تا حالا دیدم تو کسی هستی که نمیتونم فراموش کنم love is like a lump of gold hard to get, and hard to hold of all the guys i've ever met you're the one i can't forget بعد از مدت های مدید ( طولانی ) بالاخره آپ کردم... راستش رو بخواین اصلا حوصله نداشتم.... الان که سال تحصیلی شروع شده حوصله ام برگشته...!!! آخه میدونید... تو سال تحصیلی آدم حوصله همه کار رو داره به غیر از درس خوندن!!!! دروغ میگم بگو دروغ میگی...

ــ به دردتون بخوره! (نظر یادتون نره)


| Design By : Night Skin |


